تبليغاتX
غزل ناب جوانــــی

زيباترين قالب هاي وبلاگ
فاطمه معدنچیان
دکتر محمد جعفر یاحقی
دکتر سید مهدی زرقانی
حامد جوادزاده
من و کتایون و سارا
گلک و دوستان!
دکـتر مــحمـود فتوحی
زهره بهتاج و سمیه صومعه
مائده بنابی
زهرا هدایتی
آقا میلاد
دلارام محرمی
مائده بنابی(2)
سینا هنربخش
مریم قاسمی
فاطیما و زهرا
شیوا شوق
مهدی حسینیان
عطیه نجفی
علی منصورفر
سعادت
پیام
سر خط خبرهای رادیو جـوان
نیلوفر قاسمی
توسکا بینا
یه پارازیتی
رسول شریف
آقای شــریـف
حامد مرادیان
فاطمه و ثمانه و آرزو
آقا مجید
شیوا شوق(2)
نرگس یگانه
دکتر محمدرضا ترکی
پریسا گلی نیا
پردیس ترابی
محدثه آقاجانی و سحر تفرشی
کــافــه رادیـــو
سید حسین حسینی
ارکیده هاشمی
شکـوفه پاک جامــه
رایـــــا
انوشه میرمجلسی
مجله الکترونیک پرانتــــز بـــاز
آتبین محبتی
فرشته جعفری
غـــزل
رضا ساکی
صالح شخصی
مجتبی آذری
سید امید محرم پور
میثم فکری
نگار ممتاریان
کلوپ هفــت نشــونه
محمد دلاوری
هشـنگ
شهرزاد رحیم نژاد
میترا دهقان
حسن احمدی فرد
ستاره نجف آبادی
مرجان شاهی
امیر کریمی
نشریه ی طنز ستـــون آزاد
ارژنــــــگ حاتمی
بهـار
فائقه تاجیک
فریـــده
مریم مقنی پور
میترا سلیمانی
الهه منورچی
غرغرو(م.ن.ر)
سعید ترشـیزی
کیمیــــا
..::ایمان افتــــخاری::..
عرفــــانه
ماریـــــــا
نازنیـــــــن
گل یاس شـــیــــرازی
نـــــــدا
ندا خورشیدی
کاکـو شــیرازی
رویــــــا
یک محمد!
چــشم ســــــوم
فائزه اعتماد
متفاوت اما دوســـت داشتنی
من و محدثه آقاجانی
نگـــــــار
محمد جواد عبـدی
کتایون نوایی
ســارا
فرشته توحیدی
چـــهارراه جوووووووونــــی
مرجان شاهی(2)
سارا فراهانی
فیلسوف جوان
بـی جـهـت(هم خاک)
خـاک انـداز
زهرا قربانی و فرشته شکوری
زهرا هدایتی(2)
محدثه آقاجانی و زهرا هدایتی
الهه صابر
بهاره

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 نوشته شده توسط الهه آرانـیـان

 

۲۵ سپندارمذ روز پایان شاهنامه و ۲۵ اردیبشهت روز فردوسی.

دیروزمان به تمام و کمال در خدمت فردوسی سپری شد.دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن که افتخار دیدارش را برای دومین بار داشتم شگفت زده شده بود از خیل عظیم جمعیت حاضر در کنار آرامگاه پرجلال و شکوه حکیم توس.می گفت روز وفات فردوسی هم مبارک است و هم نامبارک.مبارک از آن جهت که صله ی محمود غزنوی به دست فردوسی نرسید و نامبارکی اش به جهت از دست دادن چنین فرزانه ای.

همایش بزرگ دانش و خرد فردوسی ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت در دانشگاه فردوسی برگزار شد و بعدازظهر دیروز همه در شهر طابران توس جمع شدیم،در این میان سری هم به تنهایی غریبانه اما پرشکوه اخوان ثالث زدیم،کسی که زیر سایه ی سرو سایه فکن فارسی آرام گرفته است وکسی که در سالهای پایانی عمرش هیچ کس سلامش را پاسخ نگفت.

خانم دکتر فرخی را بین آن جمعیت دیدم بعد از چهارسال و او فقط از من می پرسید چیزهایی که از شاهنامه یادت دادم در دانشگاه دستت را می گیرد؟چه قدر شاد شدم از دیدار دوباره اش.

سال آینده دکتر محمدجعفریاحقی باعث و بانی همایش بسیار بزرگی برای فردوسی است،یک همایش بین المللی با حضور همه ی شاهنامه پژوهان از سراسر جهان،خدا قوت بدهد به این مرد که به گفته ی خودش به سه اعتبار فردوسی است ،اول اینکه اهل فردوس است،دوم اینکه عاشق فردوسی است و سوم اینکه در دانشگاه فردوسی تدریس می کند.

بچه ها می گفتند چرا همه برای اینکه سخن خود را آغاز کنند فقط با همین مصرع"به نام خداوند جان و خرد" شروع می کنند و من گفتم قند مکرر است.

نمی دانم چرا هرسال وقتی رئیس سازمان میراث فرهنگی خراسان رضوی می خواهد در ابتدای مراسم آن هم در کنار مقبره ی فردوسی پیام آقای رحیم مشایی به مراسم را بخواند حتما دو یا چند تپق می زند؟! آن هم تپق در خواندن ابیات فردوسی!؟ سال دیگر را خدا به خیر کند!

اینقدر تن فردوسی را نلرزانیم...

هر آن کس که دارد هش و رای و دین

پس از مرگ بر من کند آفرین

 

 



  
جمعه بیستم اردیبهشت 1387 نوشته شده توسط الهه آرانـیـان

 

نمایشگاه کتاب بودم.صبح رسیدم به دیار خودمان! تا چشم می دید تنها آدم بود.

فقط از این بابت خوشحالم که انتشارات سخن را پیدا کردم وگرنه دق کرده بودم! دیدار دوستان هم لطف خاصی داشت.رادیو جوان حتی در محل برپایی غرفه اش هم منحصر به فرد بود! همه ی شبکه های رادیویی در یک محل بودند اما غرفه ی رادیوجوان فرسنگها دورتر بود!

هفته ی پیش رو خیلی شلوغ است،خدا به خیر کند.

 

 



  
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 نوشته شده توسط الهه آرانـیـان

 

زمزمه ها و نجواها تبدیل شد به واقعیت.صبح که از خواب بلند شدم پیام را دیدم:

دکتر گیل آبادی با حکم معاون صدا مدیر کل اداره ی نمایش رادیو شد!

 

 



  
جمعه ششم اردیبهشت 1387 نوشته شده توسط الهه آرانـیـان

 

آیی به برم چو باز مانی زهمه

معشوقه ی وقت بی نواییت منم

 

انسان ظلوم و جهول همین است دیگر،عقلش به چشمش است،تا هنگامی که اطرافش را پر کرده اند تو را نمی بیند و وقتی خالی می بیند اطرافش را به یاد می آورد تو را،هنوز هم نفهمیده که اینها مگسانند دور شیرینی! هیچگاه نخواهد فهمید.

 

ای خدا ای فضل تو حاجت روا

با تو یاد هیچ کس نبود روا

 

وقتی پست قبل را نوشتم با خودم گفتم برداشتهای سوئی از آن خواهد شد! چون آن را درحالی نوشتم که به واقع حالی عادی نبود و شاید ... ولی آن طور که فکر می کردم نشد و همه آن را متنی ادبی پنداشتند.

 

ما همه هیچیم وچیزی  کم.

 

دور بودن از تکنولوژی بسیار بهتر از بودن با آن است! خوشا قرون شش و هفت...

 

 



  
جمعه سی ام فروردین 1387 نوشته شده توسط الهه آرانـیـان

 

آه ای زندگی!

منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم

با همه ی پوچی...

 

خدایا! چهل ساعت باران اندوه بر گل ما بارید،

آخر ای بی انصاف!

بارش یک ساعته ی شادی چه دردی از ما دوا می کند؟

کفر و شطح نمی گویم

بی انصافی تو ای بی انصاف عین عدل است...

چهل روز با گل ما بازی می کردی

هر روز یک ساعت باران اندوه بر گل ما می بارید

ای خدا!

یعنی آن یک ساعت بارش شادی فقط برای رفع تکلیف بود؟ و از سر بازکردن ما؟

ای خدا!

کرمت را شکر...

 



  


به آیین دل سلام!

و بیارید سبد،ببرید این همه سبز!


دانشجوی سال سوم زبان و ادبیات فارسی،دانشگاه فردوسی مشهد.

اين قالب توسط علي رايانه طراحي و توسط Temp Designer ترجمه شده
صفحه اصلي طراحي آرشيو ارتباط با ما